محمد تقي جعفري

178

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

موارد و مصاديق حق و باطل مىتواند دستاويزى براى انعطافپذيرىهاى آنان بوده با فرمولهائى مانند « بارى به هر جهت » ، « نبايد هيچ اصل و قاعده اى گريبان انسان را بگيرد » زندگى نمايند . مثل اينان مثل آن كسى است كه در موقع تطهير دعاى استنشاق را مىخواند : آن يكى در وقت استنجاء بگفت كه مرا با بوى جنت دار جفت گفت شيخى خوب آورده اى ليك سوراخ دعا گم كرده اى بلى ، حق و باطل با نظر به تحول واقعيات و موضعگيرى انسانها در برابر آنها و با نظر به تحولات در شرايط وجودى خود انسان نسبى است ، چيزى كه امروز مصداقى از حق است ، فردا مصداقى براى باطل محض است . كارى كه در شرايطى خاص مصداقى از باطل است ، در شرايط ديگر مصداقى از حق مىباشد ، ولى هويت حق و باطل كه اولى نظم بنيادين « حيات معقول » و دومى تباه كنندهء آن است ، زوال ناپذير بوده ، تا انسان وجود دارد ، آن دو هويت نيز براى او مطرح است . بعنوان مثال : سپردن تدريس كلاس ششم ابتدائى بدست يك دانش آموز كلاس يكم دوم و سوم و چهارم و پنجم باطل محض است ولى سپردن يك كلاس دانشگاهى براى همان دانشآموز پس از طى مراحل دانشگاهى و رسيدن به مقام استادى ، حق محض است . دست برداشتن از لذت محدود براى گريز از ضرر ناگوار حق محض است ، در صورتى كه ارتكاب به مشقت و ضرر محدود براى بدست آوردن لذت بالاتر از آن مشقت نيز حق است . تأديب كودك بوسيلهء خشونت ملايم و با هدفگيرى تربيت ، عين عدالت و حق در بارهء وى است ، در صورتى كه كمترين خشونت براى كودك نه با هدفگيرى تربيت ، بلكه براى اشباع حس انتقام جوئى باطل محض است . اين گونه اختلافات در دو مفهوم حق و باطل مربوط به جريان عينى و موارد و مصاديق حق و باطل است ، نه به هويت آن دو . در هر نقطه اى از نظم بنيادين زندگى كه يك جريان متنوع و دگرگون شونده است ، حقى وجود دارد و باطلى .